آرتامهر نی نی ناز ما
پسر قشنگم مینویسم برایت تا لحظات شیرین زندگیمان در کنار تو و آریامهر جاودانه بماند
قالب وبلاگ

بابا آریامهر میخواستن برن استخر بابا گفت آرتا رو حاظر کن ببرم من خیلی دو دل بودم ولی بابا گفت نگران نباش اتفاقی نمیوفته خلاصه رفتن یه اشتخری که مخصوص کودکان هم داره خلاصه مایو بهت پوشوندمو رفتی سه تایی آی حسودیم شد به بابا که 2 تا پسر داره که باهاشون میتونه بره استخر و کلی کیف کنه خلاصه که رفتین بقیه ماجرا تو عکسا مشخصه

خوب اولش که عینک شنا رو بر عکس زدی


 

بعدم بدون ترس رفتی تو اب و .....

کلی با اریامهر کیف کردید ولی بابای بیچاره خیلی خسته شده بود

اینم از ماجرای اولین استخر شما دوستت دارم تا بی نهایت

[ 31 / 2 / 1393 ] [ ] [ سهیلا ] [موضوع : ] [ ]

تعطیلات امسال نوروز و تصمیم گرفتیم بریم شیراز خونه عمه افسانه و یکتا روزی که شبش سال تحویل میشد صبح زود حرکت کردیم آخرین باری که شیراز رفته بودم تو رو باردار بودم زمان چه زود میگذره توی راه خدا رو شکر اذیت نکردید ولی آخراش دیگه خسته بودید سال تحویل امسال و دروازه قران شیراز بودیم حدود یک هفته شیراز بودیم و شماها حسابی خوش گذروندید همه شیراز و گشتیم و هر روز گردش و خوش گذرونی خدا رو شکر به خاطر این روزای خوب و کنار هم بودن ها امیدوارم مثله شروعش سال خوبی باشه پر از سلامتی و بدون غم ....

هفته دوم تعطیلات به دید و بازدید عید گذشت 12 فروردینو با دوستای نازنین نی نی سایتی رفتیم دماوند و خیلی خوش گذشت و 13 بدر هم خانواده بابا اومدن دماوند و سیزده رو بدر کردیم محبت

[ 14 / 1 / 1393 ] [ ] [ سهیلا ] [موضوع : ] [ ]

خوب کیارش پسر عمه شما با نیوشا جون ازدواج کردن و ما هم خیلی خوشحال شدیم و خیلی براشون ارزوی خوشبختی کردیم شما 2 تا هم تو تالار حسابی شیطونی کردید و با یکتا خوش گذروندید این 2 تا عکس مربوط به همون شبه که من خیلی دوسشون دارم ...


 

فدای هر دوتون

[ 12 / 12 / 1392 ] [ ] [ سهیلا ] [موضوع : ] [ ]

عزیز دل مامان و بابا و آریامهر با هم رفتیم مسافرت دبی و شما خونه مامانی تنها موندی یک هفته شد اگه میبردیمت خیلی اذیت میشدی اصلا نمیدونستم چی بهت بدم اونجا بخوری هنوز کوچیک هستی و ممکن بود مریض بشی و در هر صورت همیشه خونه مامانی و خاله و دایی و بیشتر از خونه خودمون دوست داری و هر بار که میریم به زور میاریمت خونه به خاطر همین در مورد بودن اونجا خیالم راحت بود هر روز از دبی زنگ میزدم و میدیدم صدای بازی و خندت میاد و خوشحال میشدم اریامهر هر روز دلتنگی شو نسبت بهت ابراز میکرد و کلی برات دنبال سوغاتی میگشت و در موردت حرف میزد عزیزم جات خیلی خالی بود ......

[ 21 / 11 / 1392 ] [ ] [ سهیلا ] [موضوع : ] [ ]

عزیز دلم امسال برای تولد 2 سالگی وقت گرفتم واسه اتلیه 2 تا 2 ساعت یکی واسه تو یکی هم واسه اریامهر شبی که میخواستیم فرداش بریم اتلیه تا 3 صب لباس انتخاب میکردم و روزشم کلی بدو بدو کردم تا به موقع برسیم چقدر لباس بردم که کلی عکس بندازیم و چقدر قبلش دکور انتخاب کردم امااااااااااا امان از دست شما 2 تا اولش که انگار رفتید شهر بازی نمیدونید چه کردید 2 تایی بعد با اولین دکور که عکس انداختیم به شدت از فلش دوربین ها ترسیدی اصلا حاظر نبودی از بقل من بیای پایین و حتی یه لحظه وایسی بعدم از اقای عکاس ترسیدی و انقدر گریه کردی که مجبور شدیم بیخیال بقیه عکسا بشیم و برگردیم انقدر گریه کردی که تا شب هق هق میکردی بگذریم که اون شب از ترس تب کردی و تا صب ما بالای سرت بودیم بمیرم الهی اخه من نمیدونم اخه چیش ترس داشت که انقدر تو رو ناراحت کرده بود


 

قلبقلبقلب

 

همچنان عاشقتونممممم قلب

[ 16 / 11 / 1392 ] [ ] [ سهیلا ] [موضوع : ] [ ]

خوب از بس دیر به دیر میام و مینویسم تقریبا میشه گفت مطالب از دستم میپره تو این مدت اتفاقات زیادی افتاده از ابان تا الان بابا یه مسافرت رفت اکراین بعدم ترکیه و یه مدت نبود و ما تنها بودیم و هی میرفتیم اینور و اونور که یه روزشم رفتیم خونه خاله یاسمن مامان رادین که متاسفانه من دوربین نداشتم عکس از اونروز ندارم چشمک خیلی ممنون یاسمن جان خیلی خوش گذشت قلب بعدم که بابا اومد و ما رو با سوغاتی های خوشگلش غافلگیر و البته خوشحال کردقلبخجالت دستخجالتقلبش درد نکنه نبودنش جبران شد ماچبعد از اون یه بار رفتیم خونه خاله آزاده کرج با سرعت هزار رفتیم و با سرعت مورچه برگشتیم خاله نیر از ارومیه اومده بود و توام حسابی اذیتش کردی و برگشتنی انقدر تو بغلش گریه کردی که بالا اوردی بیچاره از ترس تو رفت عقب نشست پیش هدیس و سیما جون با 2 تا بچه چطوری جا شدن از کرج تا تهران خدا میدونه تعجب از همین جا از خاله نیر معذرت خواهی میکنم و از خاله ازاده تشکر فراوان ماچ فرداش رفتیم خونه خاله مریم مامان هانا جونم پیتزا خورون ای خوشمزه بود ای خوشمزه بود و چسبید و خوش گذشت که خدا میدونه مرسی خاله مریم جون قلب برگشتنی رفتیم شهر بازی و شما انقدر بازی کردید که بیهوش شدید از خستگی قلب خلاصه دوباره فرداش رفتیم خونه شیما جون مامان رهام که چقدر تدارک دیده بود و زحمت کشیده بود خدا میدونه شما هم همه بچه ها رو میزدی و قلدری میکردی و خیلی اذیت کردی این اولین جلسه قرعه کشی مامانای کلوپ بود که قرعه به نام ما نیوفتاد خجالت شیما جان مرسی خیلی زحمت دادیم که هیچ بیسکویتای خوشگلت هم با خودمون اوردیم واسه مهمونی یلدا قلبیعنی 3 روز پشت سر هم رفتیم مهمونی خیلی خوش گذشت قلب بعد از اون مریض شدی شدید یعنی شدیدا 1 هفته اسهال استفراغ و 1 هفته هم سرماخوردگی شدید و خیلی اذیت شدی و اذیت کردی خدا رو شکر که خوب شدی دیگه ماچ

بعد هم رفتیم تولد مه سما خاله زهرا که اریامهر هم اومد و خیلی شیطونی کرد وروجک تولد مه سما هم خوش گذشت دست خاله درد نکنه خیلی زحمت کشیده بود یعنی تولد رفتیما از ابان به بعد هنوز 2 تا هم تو راه داریم خیلی خوش میگذره این تولد بازی ها .....

حالا چند تا عکس بزارم که خستگیمون در بره ....

 

این عکس نذری خورون تو ایام ماه محرمه که داری تو ماشین 2 لپی میخوری


 

اینم یه روز که با دایی علیرضا تو خونه ورزش میکردی


 

اینم وقتی انقدر کارتون دیدی که خوابت برده بود


این یه روز دیگه اس


 

خونه شیما جون


اینم تولد مه سما جان


 

اینجا هم خواب زمان مریضی


 

خلاصه که یه روزم بردمت مهذ انقدر گریه کردی و غش کردی که پشیمون شدیم و برگشتیم خونه ....

این اخرین عکس هم بدون شرحه

 

 

صحبت میکنی ولی خیلی واضح نه بیشترشو من باید ترجمه کنم ولی با این حال خیلی شیرینه بیشتر روز و با آریامهر سرگرمی و با هم بازی میکنید و خیلی به هم وابسته هستید روزی هزار بار نازش میکنی و اریا اریا میگی و بوسش میکنی

عاشق بابامی و روزی هزار بار میگی بریم بابا احمد وقتی هم میریم اونجا یا 2 روز میمونی یا به زور میاریمت....

همه نوع خرابکاری بلدی تلوزیون جدیدمون و اب پاشیدی و سوزوندی و چقدر بابا ناراحت شد و حرص خورد ... پی اس پی اریامهر و پرت کردی و شکست و دیگه درست نشد ... با چکش زدی رو گوشی مبایل بابا و ال سی دیش شکست و بابا کلی غصه خورد ... سقف ماشینمو با مازیک خط خطی کردی نمیره .... 2 تا از سوییچ ماشین بابا رو گم کردی هر چی گشتیم نبود که نبود...تو ویترینمون هیچی نمونده خدا بخواد همه رو یکی یکی شکوندی هر چی هم خراب میشه میگی بابا پیش پیش دوروست یعنی بابا پیچ گوشتی میاره درستش میکنه ماشالله به این همه شیطنت که در توی نیم وجبی جمع شده

 بازم خدا رو شکر منکه عاشقتونم تا ابدماچ

 

[ 25 / 10 / 1392 ] [ ] [ سهیلا ] [موضوع : ] [ ]

امسال تصمیم گرفتم واسه شب یلدا مهمونی بگیرم و خانواده رو دعوت کردم بیان خونمون خیلی خوش گذشت تو اریامهر با دیدن تزیین ها و بخصوص تو با دیدن اونهمه خوراکی روی میز کلی خوشحال شده بودی با عکس بچه ها و تو اریا تزیینات هندوانه ایی درست کردم و یه میز چیدمو تا اخر شب کلی گفتیم و خندیدیم مخصوصا سر فالایی که گرفته بودم کلی خنده بازار شد شما هم که انقدر بازی کردید که داشتید از حال میرفتید اخر شب هم با گریه و زاری با خاله زهرا رفتی خونشون عاشقه خاله زهرا و عمو مصطفی هستی ....

اینم هندونه های یلدای ما

 

 

 

اینم هندونه نقلی مون مهرشاد جونم

 

 

این هم کارت یادگاری البته همه واستون یادگاری هم نوشتن

 

 

قبل از یلدا 3 تا مهمونی خیلی خوب با دوستای نازم رفتیم که تو پست بعدی در موردش مینویسم قلب

[ 1 / 10 / 1392 ] [ ] [ سهیلا ] [موضوع : ] [ ]

پسر قشنگم چه زود از اولین روزی که دیدمت و عاشقت شدم 2 سال گذشت ... شیرینی زندگیم عشق و عمر و هستی من دوستت دارم بیشتر از اون چیزی که حتی بتونی تصورش رو هم بکنی ... نفسم به نفس شما 2 تا پسر خوبم بستس و تمام لحظه ها و ثانیه به ثانیه عمرم قلبم برای شما میطپه و جز سلامتی و شادی شماها هیچی از خدا نمیخوام و چشمم به لباهای شماست که همیشه بخندید و شاد باشید ......

دلم میخواست واسه جشن 2 ساله شدنت یه مهمونی بزرگ بگیرم و به همه بگم که از داشتنت به خودم می بالم ولی متاسفانه به چند دلیل نشد اولا خاله زهرا به خاطر از دست دادن چند تا از عزیزانش عزادار بود هم محرم بود تولد شما از شانس ما هم بابابزرگ بابای با مجید بیمارستانه و هم مامان جمیله به خاطر ناراحتی قلبی بیمارستان بود به خاطر همین دیگه منم منصرف شدم

روز تولد به شدت سرماخورده بودی و مجبور شدم ببرمت دکتر ... چکاب 24 ماهگیت وزنت ماشالله ماشالله بازم ماشالله 19 کیلو و قدت 91 بود ماشالله برای خودت پهلوونی هستی قربون اون قیافه گرد و قلمبه ات برم...

برگشتنی چند جا شیرینی فروشی رفتم کیک تولد نداشتن ههه اخر یه دونه کیک کوچولو موچولو واست گرفتم و شمع و 2 تا تخ مرغ شانسی کادو هم واست شب قبلش یه کاپشن  از ادیداس خریده بودم خلاصه اومدیم خونه ای شماها کیف کردید فکر کنم 30 -40 بار فقط شمع فوت کردید و رقصیدید و کیک بریدید چه دنیایی دارید شما بچه ها خیلی خوش گذشت به جمع 4 نفرمون

خوب اینم عکساش

 

 

 

 

 

امیدوارم سال دیگه بتونم یه جشن حسابی واست بگیرم ....

پسر قشنگممممممممممممممممممم تولدت مبارک قلب

[ 18 / 8 / 1392 ] [ ] [ سهیلا ] [موضوع : ] [ ]

چه روزای خوبی رو پشت سر گذاشتیم هی رفتیم تولد خیلی خوش گذشت هی بدو بدو حاظر میشدیم و میرفتیم تولد یکی از نی نی های 2 ساله کلوپ و کلی کیف میکردیم و میومدیم خیلی خوش گذشت خیلی از همین الان بیصبرانه منتظر تولد بازی های سال اینده هستیم زبان واقعا خیلی کیف کردیم به داشتن همچین دوستایی می نازم و خیلی خوشحالم که تو یه همچین جمع گرم و دوستانه ایی هستم ...

 

بعد از تولد مشکات نازنینم که تو پست قبلی بود یه قرار گذاشتیم و با چند تا از بچه ها رفتیم پارک کوروش و حسابی خوش گذروندیم این عکس هم مربوط به همون روزه قلب

 

 

بعد از پارک اونروز رفتیم تولد بنیتای خاله سارا کلی زحمت دادیم و رقصیدیم و خوش گذروندیم واقعا با کاغذ رنگی خونش منفجر شد

 

 

 

تولد بعدی تولد بنیتای خاله گلاره بود البته شب قبلش تولد پارسای خاله الناز دعوت بودیم که نتونستم برم متاسفانه ممنون از دعوت خاله الناز و شرمنده که نتونستیم بریم چشمک

تولد بنیتا هم خیلی خیلی خوش گذشت شماها حسابی بازی کردید و ما هم حسابی کیف کردیمنیشخند

 

 

 

تو این عکس بالا بهت گفتم دست به کیک نزن و لب و لوچ ات اویزون شده ههههههه

 

 

 

اینم از تولد بنیتا که عالی بود و خیلی زحمت کشیده بود خاله گلاره دستش درد نکنه قلب

بعد تولد پسر خاله امیر حسین دعوت بودیم که خدا میدونه شماها چیکار کردید انقدر شیطنت کردید که خدا میدونه متاسفانه دوربین یادم رفته بود ببرم و عکس ندارم از تولد امیرحسین که الهی قربونش برم .....

بعد از اون تولد بابا احمد بود که با خاله ها و دایی ها دم خونه مامانی قرار گذاشتیم یه کیک خریدیم روشن کردیم و رفتیم بالا سوپرایزش کردیم خدا میدونه چقدر خوشحال شد ....

 

 

بعدم رفتیم تولد اوا جون خاله صفورا چقدر خوشگل شد بود اوا تو لباس زنبوری دست خاله صفورا درد نکنه خیلی زحمت کشیده بود و طبق معمول خونش کن فیکون شد از دست شما ها خیلی همه چی با سلیقه و عالی بود مثله تولدای قبل مرسی صفورا جون قلب

 

 

 

 

شب تولد اوا تولد رضا پسر دوست مامان جمیله دعوت بودیم که اریامهر رفت اونجا و ما رفتیم تولد اوا نیشخند

فرداش هم تولد هانا جون خاله مریم دعوت بودیم که دیدم بدن اریامهر خیلی دون ریخته بردم دکتر گفت ابله مرغونه منم دیگه نرفتم با اینکه خیلی خیلی خیلی دوست داشتم برم و در اختتامیه جشنا شرکت کنمخنده

 

مرسی از همه خاله ها که دعوتمون کردن از همین جا تولد همه نی نی های ابانی رو تبریک میگم



[ 16 / 8 / 1392 ] [ ] [ سهیلا ] [موضوع : ] [ ]

اولین تولد واسه مشکات خوشگلم بود که زحمت کشیده بود حاله هدیس و لطف کرده بود و ما رو هم دعوت کرده بود و رفتیم و کلی زحمت دادیمو خوش گذروندیم دست خاله درد نکنه که با سلیقه تمام یه جشن تولد خوب واسه مشکات گرفته گرفته بود و باعث شد ما دور هم جمع بشیم و کلی خوش بگذرونیم ♥♥

اینم عکس شما 2 تا لولک و بولک تو جشن خاله ♥♥

 

 

بازم ممنون خاله هدیس ان شالله تا جشن 20 سالگی مشکات ما هر سال بیایم تولد در ضمن جای خاله نیر هم خیلی خالی بود چون دفعه پیش با هم رفته بودیم خونه خاله هدیس کاش اندفعه هم بود ....

 

جشن تولد بعدی تولد گروهی کلوپ بود که خاله صفورا مامان اوا خوشگله زحمت هماهنگی ها رو کشیده بود و خاله مریم مامان هانا خوشگله هم زحمت کیک تولد و کشیده بود و دوستای گلم دور هم جمع شده بودن به من که خیلی خوش گذشت واقعا عالی بود چه خوب که دوستای گلی دارم و عاشقه تک تکشونم ....

این باباهای نی نی ها که یه تعدادشون اومده بودن

 

 

اینم مامانای گل ....

 

 

عزیز من پیشاپیش تولدت مبارک

 

 

 

 

این 2 تا عکسم خیلی وقته میخوام بزارم یادگاری بمونه وقت نمیکنم میزارم که خیالم راحت بشه

 

این بازی هر روز شما ماشین بازی بعدا نگی ماشین کم خریدم واستونا ....

 

 

اینم شنل هاپو و دوست شما 2 تا که مهمونمون بود

 

 

بازم تولد دعوتیم اخ جون میام عکساشو میزارم واست

[ 22 / 7 / 1392 ] [ ] [ سهیلا ] [موضوع : ] [ ]
صفحه قبل 1 2 3 4 صفحه بعد
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

افراد آنلاین
آنلاین : 1
بازدید امروز : 6
بازدید دیروز : 50
بازدید هفته گذشته : 192
کل بازدید : 41135
امکانات وب