ای خدا این دردسرا چرا تمومی نداره از سالی که آریامهر 1 ساله بود و به خاطر اسهال استفراغ 1 سالگی بستری شد من از اردبهشت ماه و این مریضی متنفر شدم حالا امسال اردیبهشت هم آرتامهر با این مریضی ما رو شکه کرد طبق معمول که بچه های من همیشه جمعه که دکترشون نیست مریض میشن از نصف شب ارتا شروع کرد به استفراغ بردیمش بیمارستان کسری و برگشتیم اسهال هم شروع شد وای که که شب و روزایی بر من گذشت خدا رو شکر که اریامهر یه نصف روز بیشتر درگیر این مریضی نشد و بعدش خوب شد امروز صبح گفتم خدا رو شکر آرتامهر بهتره ببرمش واکسنشو بزنه رفتنی دیدم بدنش دونه قرمز داره فکر کردم پشه زده وقتی واکسن و زدم برگشتم خونه دیدم بدنش دیگه از کهیر 1 نقطه هم جا نداره حالا هم بچم واکسن زده کلافه اس هم نمیدونم چی خورده که حساسیت داشته بدنش کهیر زده خیلی دلم واسش میسوزه کاش خودم مریض میشدم و عزیز دردونه ام رو اینمدلی نمیدیم حالا اریامهر هم هی نگاه به آرتامهر میکنه و بلند بلند گریه میکنه که چرا داداشش اینجوری شده فکر میکنه همین مدلی میمونه دعا کنید گل پسرم زودتر خوب بشه و دوباره از در و دیوار بره بالا من کیف کنم 

[ موضوع : ]

البته تو اون مدتی که ما نبودیم اصلا بیقراری نکرده بودی و اقا بودی همه ازت کلی تعریف و تمجید میکردن دستت درد نکنه که ابروداری کردی مادر

خلاصه که حسابی تو تعطیلات خوش گذروندیم .... 13 بدر هم همه فامیلای بابا اومدن دماوند پیشمون و خیلی خوش گذشت ...


وقتی بابا برگشت شما 2 تا هنوز بابا نشسته بود به دنبال سوغاتی چمدونش رو متلاشی کردید ای صحنه خنده داری بود که نگو 

































