بستن تبلیغات

آرتامهر نی نی ناز ما

آرتامهر نی نی ناز ما

پسر قشنگم مینویسم برایت تا لحظات شیرین زندگیمان در کنار تو و آریامهر جاودانه بماند

مریضی های پشت سر هم

ای خدا این دردسرا چرا تمومی نداره از سالی که آریامهر 1 ساله بود و به خاطر اسهال استفراغ 1 سالگی بستری شد من از اردبهشت ماه و این مریضی متنفر شدم حالا امسال اردیبهشت هم آرتامهر با این مریضی ما رو شکه کرد طبق معمول که بچه های من همیشه جمعه که دکترشون نیست مریض میشن از نصف شب ارتا شروع کرد به استفراغ بردیمش بیمارستان کسری و برگشتیم اسهال هم شروع شد وای که که شب و روزایی بر من گذشت خدا رو شکر که اریامهر یه نصف روز بیشتر درگیر این مریضی نشد و بعدش خوب شد امروز صبح گفتم خدا رو شکر آرتامهر بهتره ببرمش واکسنشو بزنه رفتنی دیدم بدنش دونه قرمز داره فکر کردم پشه زده وقتی واکسن و زدم برگشتم خونه دیدم بدنش دیگه از کهیر 1 نقطه هم جا نداره حالا هم بچم واکسن زده کلافه اس هم نمیدونم چی خورده که حساسیت داشته بدنش کهیر زده خیلی دلم واسش میسوزه کاش خودم مریض میشدم و عزیز دردونه ام رو اینمدلی نمیدیم حالا اریامهر هم هی نگاه به آرتامهر میکنه و بلند بلند گریه میکنه که چرا داداشش اینجوری شده فکر میکنه همین مدلی میمونه دعا کنید گل پسرم زودتر خوب بشه و دوباره از در و دیوار بره بالا من کیف کنم ناراحت

 



[ موضوع : ]
[ 30 / 2 / 1392 ] [ ] [ سهیلا ] [ ]
پسر دوست داشتنی من

شیرین مامان انقدر ننوشتم که نمیدونم از کجا بگم تو این 2 ماه اخیر که واست ننوشتم اتفاقات زیادی افتاد امسال شب عید خیلی خوبی واسه ما بود یه تغییر تحول تو خونه دادیم و مجبور شدیم که چند وقتی شما رو بزاریم پیش مامان جمیله بعد که کارا تموم شد و خونمون خوشگل شد اومدیم دنبالت که بیاریمت خونه دیدیم نه حاظر نیستی از بغل مامانی بیای و بی قراری میکنی به خاطر همین وقتی داشتیم میرفتیم دبی به خاطر اینکه به خونه مامانی عادت داشتی و خیالمون راحت بود گذاشتیم و چند روزی رفتیم دبی جات بی نهایت خالی بود وقتی برگشتم خواب بودی انقدر نگات کردم تا بیدار شدی و هزار بار بوست کردم ماچ البته تو اون مدتی که ما نبودیم اصلا بیقراری نکرده بودی و اقا بودی همه ازت کلی تعریف و تمجید میکردن دستت درد نکنه که ابروداری کردی مادرخجالت

 

 

تو ایام عید هم مسافرت نرفتیم و یا تهران بودیم یا دماوند و مشغول دید و بازدید واقعا هر جا میرفتیم عید دیدنی از دست شیطنت های شما 2 تا حسابی شرمنده میشدیم یعنی انگار که رفتید پارک کلی هم عیدی جمع کردید نیشخند خلاصه که حسابی تو تعطیلات خوش گذروندیم .... 13 بدر هم همه فامیلای بابا اومدن دماوند پیشمون و خیلی خوش گذشت ...


اینم 2 تا عکس از مراسم کیک و شیر خوری شما ....

 



نوش جونتت موش کوچولو چشمک

بعد از عید هم بابا 10 روز رفت ملبورن واسه مصاحبه کاری که اگه بشه مهاجرت کنیم ما هم خونه مامانی بودیم و رفتیم همدان و اومدیم و به بقیه دید و بازدید ها رسیدیم که مبادا کسی از شیطنت های شما بی نصیب مونده باشه زبان وقتی بابا برگشت شما 2 تا هنوز بابا نشسته بود به دنبال سوغاتی چمدونش رو متلاشی کردید ای صحنه خنده داری بود که نگو خنده

مراسم پارک هر شب شما هم که به راست بازی از شما کمر درد از ما اوه

به زودی با مطالب 18 ماهگیت برمیگردم عینک



[ موضوع : ]
[ 9 / 2 / 1392 ] [ ] [ سهیلا ] [ ]
15 ماهگی

پسر شیطون بلای 15 ماهه ما از در و دیوار بالا میره و انقدر شیطونی میکنه که شبا دیگه واقعا از کمر درد نمیتونم حتی دراز بکشم ماشالله به هر 2 تاتون هر کدومتون جدا 2 -3 تا مامان و 2- 3 تا نیروی کمکی لازم دارید ..........

 

نمیدونم چرا انقدر به بالا و بلندی علاقه داره همش با چهار پایه کوچلوی خودت اینور اونور سرک میکشی یا میری بالای میز ناهارخوری یا اپن اشپزخونه ....

یه عروسک هاپو داری که همش بغلت هست و همه جا دنبال خودت میبریش و هی نازش میکنی ...

وقتی در خونه باز میشه عین این پرنده های تو قفس میخوای بپری بیرون ...

تلفن هم که جرات نداریم دستمون بگیریم چون شما به 1 ثانیه نمیرسه میگیری و اتاق و بالا و پایین میکنی و با تلفن صحبت میکنی ....

غذا ماشالله همه چی میخوری و اصلا نه تو کارت نیست خدا رو شکر بعد از اریامهر بد غذا یه پسر خوش اشتها نصیبم شد تا ارزو به دل نمونم ....

یعنی هیچکس حق رفتن دستشویی رو نداره چون دنباله همه شلوارتو میکشی پایین که بری دستشویی هههه

با همه مسواک میزنی .... هر کی اب میخوره لیوانو میگیری و نوش جان میکنی ....

زیاد کلمه بلد نیستی تک و توک نا مفهوم یه چیزایی میگی دقیقا مثله بچگی های اریامهر ....

عاشق حمام هستی و به زور میارمت بیرون ...

لب تاب که بیدار باشی تعطیله ... هر سیمی هم پیدا میکنی میخوای کنی بغلای لب تاب یا پشت تی وی ... لباس پهن میکنم همون ان میبینم رو زمینه .... خلاصه که خیلی خیلی شیطونی در کابینت ها که هزار تا قفل و بست زدم و یخچال هم که دیگه نگو هر چی توشه میریزی بیرون و میشینی توش .... خلاصه که همین اوضاع رو با کشوی لباسا هم داریم اساسی

 

من نمیدونم تو این جاهای تنگ چه جوری جا میشی ..........

اینم در باز کن خونه ما......

آرتامهر پات کوش ایناهاششششش

چیپس و ماست خوری .........

 

خوب این ماه 1 مهمونی خیلی خیلی خوبم رفتیم خونه خاله سمانه که خیلی خوش گذشت و خیلی زحمت کشیده بودن ولی شما وروجکا واسه عکس دست جمعی همکاری نکردین ... همین جا از خاله سمانه مهربون تشکر میکنیم ماچ

بعضی از بچه ها تو عکس نیستن ولی همه خیلی شیرین و بانمک و چلوندنی بودن ...



[ موضوع : ]
[ 8 / 12 / 1391 ] [ ] [ سهیلا ] [ ]
چشمای نازت

نمیتونم احساسمو بگم وقتی دکتر چشماتو معاینه میکرد و تو گریه میکردی و وقتی دکتر با ناراحتی بهمون گفت دقیقا مثله داداشش چشماش 5 نمره ضعیفه انگار تمام زمین و اسمون خراب شد روی سر منو بابا ایستاده بودم دکتر با لحن دلسوزانه ایی گفت بشین دخترم انگار لرزش وجودمو دید شکستم پیر شدم به 4 ساله گذشته برگشتم و مشکلاتی که با آریامهر سر عینک زدنش داشتم نیم نگاهی کردم و با صدای دکتر برگشتم که داشت نمره چشمتو روی اون برگه لعنتی مینوشت بغضم و قورت دادم دست آریامهر و محکم گرفتم تو دستم که هی داشت سوال میپرسید که فلان وسیله چیه و اون عکس چیه خواستم یکم انرزی بگیرم اخه محاله دستای کوچولوی آریا رو بگیرم دستم و انرژی نگیرم ... تو خیلی گریه میکردی بابا در حالی که چشماش از اشک قرمز شده بود از اتاق رفت بیرون منم بعد از چند تا سوال از هزاران سوال اومدم بیرون یادم افتاد وقتی همین دکتر بهم گفت چشمای آریامهر ضعیفه 1 ماهی فقط گریه میکردم اما حالا به خاطر آریا و آرتا حتی نمیتونم گریه کنم یه خنده زورکی کردم و راه افتادم حالا من 2 تا پسر عینکی دارم  که تمام دنیای من و باباشون هستن خدایا شکرت ..... کاش از 2 تا چشم کور میشدم یکیشو میدادم به آریا و یکیش رو به آرتا .........

 



[ موضوع : ]
[ 26 / 10 / 1391 ] [ ] [ سهیلا ] [ ]
بستنی خور شدن بستنیه ما

اخ که بستنیه خونمون یه مدلی بستنی میخوره که همه رو به هوس میندازه از کثیف کاریهای بستنی میل کردن آقا بگذریم ای کیف میده نگاه کردن بامزه بازی هاش موقع خوردن حتما هم باید شکمو خودش بخوره و حتما هم باید شکلاتی باشه آرتا بستنیه خودشو میخوره ما هم آرتا رو میخوریم ای کیفی میده که نگو قهقهه

 

 

 

نوش جوننننننننننننننننن

 



[ موضوع : ]
[ 25 / 10 / 1391 ] [ ] [ سهیلا ] [ ]
دومین یلدای آرتامهر ما

امسال یلدا رو خونه خاله ارزو دعوت بودیم و کلی زدیم و رقصیدیم و خوش گذروندیم اول میخواستم بزارمت پیش مامانم و خودمون بریم ولی بابا نگذاشت و گفت من بدون پسرام هیچ کجا نمیرم اگه سخت واست اصلا نریم خوب منم قبول کردم که شیطونک رو ببریم و بردیمت اصلا اذیت نکردی خدا رو شکر بازی کردی با ستیا و آریامهر یه خورده هم وسط اونهمه سر و صدا پنبه گذاشتم تو گوشات و خوابیدی ههههه قربونت برم من که هندونه مجلس هم بودی خیلی خوش گذشت بهمون و یلدای بیاد ماندنی شد واسمون قلب

 

 

 

 

اینم عکسای فردای یلدا که قرار بود قیامت بشه و نشد و ما رفتیم برف بازی ♥♥♥

 

انقدر سر این ادم برفی خندیدیم که حد نداره بیچاره شبیه همه چی بودجز ادم برفی هههه خیلی خوش گذشت خدا رو شکر قلب



[ موضوع : ]
[ 2 / 10 / 1391 ] [ ] [ سهیلا ] [ ]
بلاخره عمه شدم

شنبه 25 مهر خانوادمون به بزرگترین ارزو و رویاش رسید دایی امیر پسرش بدنیا اومد اونم بعد از 15 سال دعا و دعا و دعا انقدر دایی خوب و مهربونه که حد نداره نه اینکه من که خواهرشم بگم توی تمام فامیل و دوست و آشنا همه به عنوان یه فرد نمونه ازش یاد میکنن واقعا باعث افتخارمه که همچین برادر مهربونی دارم ما فقط به خاطر خوشحالی خودشون دوست داشتیم بچه دار بشن چون آرزوی خودشون بود آرزوی ما هم بود 24 ساعت بعد از بدنیا اومدن آرسام هنوز همه از خوشحالی گریه میکردن این یه معجزه بود چون چند سالی بود که دکترا قطع امید کرده بودن بعد از اینکه دایی و مینا یه مدتی تو رو نگه داشتن و به من کمک کردن خدا بهشون یه پسر کاکل زری داد حالا همه میگن این به خاطر آرتامهر بوده چون دقیقا به فاصله 1 سال و 1 ماه بعد از بدنیا اومدن تو آرسام بدنیا اومد و شد چشم و چراغ خونه ما منکه با بوی نفسش و با دیدن روش دوباره به خدا ایمان آوردم که صدای بنده هاشو میشنوه و سجده شکر رفتم ........

 

اینم قند و نبات عمه

 

میدونم مثله آریامهر و امیر حسین شما 2 تا هم انقدر با هم دوست میشین که جدا کردنتون سخت میشه حالا ما با 4 تا پسر شر و شیطون چیکار میخواهیم بکنیم خدا میدونه عاشقتونم عاشق هر 4 تای شما گل پسرا ........

 

خدایا شکرتتتتتتتتتتتتتتتتت که یه فرشته از بهشتت رو برامون فرستادی در پناه خودت حفظش کن ....



[ موضوع : ]
[ 25 / 9 / 1391 ] [ 9:33 ] [ سهیلا ] [ ]
دندون هشتم

در پی نق نق ها و بیقراری های مداوم شما امروز دندون هشتم دیده شد نیشخند

 

مبارک باشه هشتمین مروارید کوچولوت ان شالله که باهاش خوراکی های خوشمزه بخوری نیشخندزبان

 

 

حسابی دندون دار شدی ها همچین گاز میگیری که از نیش هزار تا پشه سوزناکتره بیچاره اریامهر که از این گاز ها بی نصیب نمیمونهگریه

 

همچین شیشه خالی رو میک میزنی هر کی ندونه فکر میکنه ما بهت چیزی نمیدیم بخوری خنده

 

وقتی دارم ظرف میشورم و میای بغلت نمیکنم همچین گازم میگیری که صدای جیغم تا خوونه همسایه ها میره نیشخند

 

قربونت برم مبارکت باشه عزیزم خدا روزی اش رو هم بده این دندونای کوچولو رو نیشخندنیشخند



[ موضوع : ]
[ 22 / 9 / 1391 ] [ ] [ سهیلا ] [ ]
محرم امسال

امسال ما بیشتر از هرسال تو مراسم محرم شرکت کردیم خیلی دلم با هر صدایی میشکست نمیدونم چرا انقدر دلم نازک شده بود و گریه میخواست یه تبل واسه اریا و یکی واسه ارتا خریدیم که کلی هم کیف میکردن باهاش  شبا هر جا مراسمی بود یه خورده میایستادیم و گوش میکردیم انگار خیلی مادر شدم چون عین قدیمای مامانم چشام پر اشک میشد و بغضم و قورت میدادم یادمه اون موقع ها مامانمو اینجوری میدیدم تو این جند روز تعجب میکردم و خندم میگرفت هر چی زور میزدم گریم نمیومد ولی حالا که خودم مادر شدم دلنگرانی های مادرانه رو میفهمم ...

یا امام حسین از پسرام زیر سایه خودت محافظت کن میدونم که خیلی جمله ساده اییه اما بیشتر از این بلد نیستم حرفای قلمبه سلمبه بزنم و دعا کنم ولی تو رو به علی اصغرت قسم میدم که پسرای منو زیر سایه خودت نگه دار ....

 

آرتامهر ظهر عاشورا توی مراسم خیمه سوزی که خیلی قشنگ بود ...

 

اینم اریامهر که تو این دهه حاظر به در اوردن سر بندش نبود و حسابی هم سرماخورده بود تو تعطیلات ...

 



[ موضوع : ]
[ 16 / 9 / 1391 ] [ ] [ سهیلا ] [ ]
تولدت مبارک شاهزاده من

پسرک زیبای من آمدنت جان تازه ایی به زندگی ما داد و سالروز تولدت

بهترین روز زندگی ماست

                              ای روح زندگی

                                                        ای عشق بی تکرار

                                                                               ای تمام من   

                                             ای نیمی از من و نیمی از


                                                                                   تک تک سلولهای


بدنم دوست داشتنت را فریاد میزنند

 

                                       تولدت مبارک

                                                                   شاهزاده من

 

یه تولد زنبوری واسه 2 تا زنبور کوچولوی کوچولو گرفتم کلی دردسر داشت و حوصله میخواست ولی با تمام وجود کارای تولدت رو انجام دادم اریا واقعا ذوق زده بود و سر از پا نمیشناخت به کمک یکی از خاله های نی نی سایتی کارای تم تولدت رو انجام دادیم وبعدم بردم چاپ و بقیه کاراش رو هم وقتی شما 2 تا خواب بودین انجام میدادم و کلی کیف میکردم زبان

 

این کارت دعوت تولدته خیلی دوسش دارم

برای لباستون خیلی دردسر کشیدم انقدر پرس و جو کردم که بلاخره یکی از دوستان بهم معرفی کرد و رفتم گرفتم اریا 1 هفته تمام حاظر نبود لباسو از تنش در بیاره و شبا با گریه از تنش در میاوردم تا بخوابه

 

واسه کیکم من اصلا دخالتی نکردم بابا با آریامهر رفتن و سفارش دادن که اتفاقا خوشگل بود ولی تو یخچالمون جا نمیشد و در به در دنبال یخچال بزرگ خونه همسایه ها گشتیم و دادیم همسایه برامون نگهش داشت تا شبقهقهه

 

 

باور کن از اول تولد تا اخرش اریا هزار بار بوست کرده بود .......قلب خیلی دوستت داره حسودیم میشهچشمک

 

 

الهی بمیرم که واسه شمع فوت کردن و کیک بریدن و کادو باز کردن یه رقیب بی نظیر داشتی که فکر میکرد تولد خودشه و هیچکسم جرات اعتراف نداشتقهقهه

 

 

یکم بد اخلاق شده بودی اخراش ولی تا ساعت 2 حاظر به خوابیدن نبودی و دنبال بچه ها میدوییدی زبان

غذا هم از بیرون ساندویچ گرفتم و الویه و کوکو سبزی و ژله و کاستارد و ناگت مرغ و سمبوسه هم گذاشتم در کل خوب بود

چیپس و پفکا رو یادم رفت بیارم ولی اخر شب که با بچه ها نشستیم قلیون بکشیم اوردم خوردیم زبان

یه دفترچه یادگاری دقیقا مثله دفترچه اریامهر واست از درسا گرفتم و همه توش یادگاری نوشتن واست لبخند

بهم خیلی خوش گذشت اریامهر هم کلی کیف کرد عکس مجاز بیشتری ندارم که بزارم چون یه جا بند نمیشدی که عکس ازت بندازیم ماچ

دوستت دارم بیشتر از اون چیزی که فکرش رو بکنی

 

یه تولد دسته جمعی هم با دوستای گل نی نی سایتی تو کیدز کلاب گرفتیم که خیلی خیلی خوش گذشت خاله ها خیلی زحمت کشیده بودن دست همگیشون درد نکنه امیدوارم این دوستی ها سالیان سال ادامه داشته باشه ... جای اونایی هم که نبودن خیلی خالی بود ...


 

                                                                

                                                            



[ موضوع : ]
[ 18 / 8 / 1391 ] [ 0:08 ] [ سهیلا ] [ ]
صفحه قبل 1 2 3 صفحه بعد